تبليغاتX
SHABE YALDA

 

چطور، بهتر زندگي کنم؟ 

 با كمي مكث جواب داد:

 گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير،

با اعتماد، زمان حالت را بگذران،

و بدون ترس براي آينده آماده شو.

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن،

و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني.

 پرسيدم،

آخر.... ،

 و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

 مهم اين نيست که قشنگ باشي...،

قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر.

كوچك باش و عاشق ... كه عشق، خود مي داند آئين بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصيت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسي.

موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

 داشتم به سخنانش فكر مي كردم كه نفسي تازه كرد و ادامه داد:

 هر روز صبح در آفريقا، آهويي از خواب بيدار مي شود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا مي چرد،

آهو مي داند كه بايد از شير سريعتر بدود، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا مي گردد، كه مي داند بايد از آهو سريعتر بدود، تا گرسنه نماند.

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ...،

مهم اين است كه با طلوع آفتاب از خواب برخيزي و براي زندگيت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني...

 به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي مي خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد:

 زلال باش ...، زلال باش .... 

فرقي نمي كند كه گودال كوچك آبي باشي، يا درياي بيكران،

زلال كه باشي، آسمان در تو پيداست.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 دی1388ساعت 9:42  توسط یلدا  | 

 

من از اون آسمون آبی می خوام

من از اون شبهای مهتابی می خوام

دلم از خاطره های بد جدا

من از اون وقتهای بی تابی می خوام

من می خوام يه دسته گل به آب بدم

آرزوهامو به يه حباب بدم

سيبی از شاخه حسرت بچينم

بندازم رو آسمونو تاب بدم

........

.

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:23  توسط یلدا  | 

سينما براي هر موقعيتي فيلم مناسب دارد؛ وقتي كه ناراحتيد يا خوشحاليد و حتي زماني كه حوصله نداريد، اين فيلم‌ها هستند كه با دنياي خيالي‌شان مي‌توانند شما را از تصورهاي بيهوده بيرون بياورند و به زندگي رنگ ديگري ببخشند»؛

مجله people با چنين مقدمه‌اي از 3 روان‌شناس خواسته تا فيلم‌هايي براي لحظات مختلف زندگي به خانواده‌ها توصيه كنند. آنها هم چندين فيلم را از بين كلاسيك‌ها و امروزي‌ها انتخاب كرده‌اند. خواندن نظرات اين روان‌شناسان نشان مي‌دهد كه گاهي سينما چه كارهايي مي‌تواند بكند. فيلم‌هايي كه بي‌تفاوت از كنارشان مي‌گذريم مي‌توانند نقش مهمي در زندگي داشته باشند؛ كافي است به اين نمونه‌ها نگاه كنيد.

فارست گامپ و مبارزه

«همه‌چيز با تلاش به دست مي‌آيد»، جمله‌اي به شدت تكراري و كليشه‌اي است اما بايد تجربه‌اش كرد تا به اهميتش پي برد. فارست گامپ، نوجوان عقب‌مانده‌اي است كه تنها تلاش مي‌كند تا به هدف‌هايش برسد؛ هدف‌هايي كه خيلي از ما آن را غيرقابل تصور مي‌دانيم. اما او همان كسي است كه باورش مي‌كنيم، نقطه ضعفش را كنار مي‌گذاريم و ايمان مي‌آوريم كه تنها براي رسيدن به هدف بايد مبارزه كرد. «فارست گامپ» قصه ساده‌اي دارد؛ ماجراي پسري كه همه مسخره‌اش مي‌كنند اما او يك‌تنه رودرروي همه مي‌ايستد و حتي عشقش را هم ثابت مي‌كند. فيلم همه حسرت‌ها و  اي‌كاش‌ها را پس مي‌زند؛ انگار موفقيت از دل اينها بيرون مي‌آيد. فارست گامپ هم مي‌خنداند، هم متعجب مي‌كند و هم اميدواركننده است. البته اگر معنايش را درك كنيد، متوجه مي‌شويد كه همه فيلم درباره يك كلمه است؛ مبارزه.

سيندرلا و كودكان

بچه‌ها جزء گروه‌هايي هستند كه فيلم‌هاي زيادي برايشان وجود دارد. اما همه معتقدند كه فيلم‌هاي تخيلي و بدون ناراحتي و عذاب به آنها كمك مي‌كند تا بتوانند ذهنشان را شكوفاتر كنند.
«سيندرلا» قصه ساده‌اي دارد؛ دختركي كه بعد از مرگ پدرش در خانه نامادري مانده و آرزوهايش را بربادرفته مي‌بيند. اما بعد با آمدن فرشته‌اي، همه‌چيز تغيير مي‌كند و معجزه، آسمان و زمين را به هم پيوند مي‌دهد. همين نكته‌هاست كه باعث شده سيندرلا هم محبوب باشد و هم براي تماشاي كودكان كنار خانواده‌ها توصيه شود. اميدواري، ايمان و... مضمون‌هايي است كه فيلم‌هاي اين‌روزهاي كودكان از آن نشاني ندارند.«هفت كوتوله و سپيد برفي» در كنار ماجراهاي ميكي‌موس هم از داستان‌هاي محبوب بچه‌ها هستند.

كازابلانكا و عاشقانه زندگي‌كردن

كافه ريك هنوز هم در كازابلانكا پابرجاست؛ همان جايي كه سام – نوازنده كافه – موسيقي به‌يادماندني فيلم را با پيانو مي‌نوازد و قهرمان‌هاي كازابلانكا را به سال‌هاي جواني مي‌برد. كازابلانكا – ساخته مايكل كورتيس – به عنوان محبوب‌ترين فيلم سينمايي از سوي خانواده‌هاي اروپايي انتخاب شده؛ اثري عاشقانه كه با گذشت 6 دهه از ساخته شدنش هنوز هم پرطراوت و تازه است. قصه از زماني آغاز مي‌شود كه يك كافه‌دار آمريكايي به دوست فرانسوي‌اش كمك مي‌كند و افرادي را كه از سوي آلماني‌ها تحت تعقيبند، به ساحل مي‌آورد؛ يكي از آنها، همان دختري است كه سال‌ها پيش به او دل بسته بود. فيلم پر از لحظات اندوه‌بار و پر حسرت است. همفري بوگارت و اينگريد برگمن ستاره‌هايي هستند كه همين يك فيلم براي ماندگاري‌شان در تاريخ سينما كافي است. خانواده‌هاي اروپايي هم طي 60 سال و باوجود هزاران فيلمي كه در تمام اين سال‌ها ساخته شده، اين اثر را به عنوان بهترين فيلم انتخاب كرده‌اند. رمانتيك‌ترين فيلم تاريخ سينما در ميان مه و دود و موسيقي جان گرفته.

سقوط و تاريخ

«سقوط» حكايت متلاشي‌شدن توهم قدرت است؛ وقتي هيتلر در آخرين روزهاي زندگي‌اش در تونل‌هاي زيرزميني به سر مي‌برد و مدام از دور و اطرافش اخبار شكست مي‌رسد و در نهايت نااميدي، شب تا صبح بيدار مي‌ماند و به لرزه‌هاي زمين و خرابي‌هاي دوروبر نگاه مي‌كند؛ فيلم بخشي از واقعيت سال‌هاي گذشته را تصوير مي‌كند؛ اثري كه براي جلوگيري از جنگ بايد آن را ديد. فيلم درباره فردي است كه از اوج سقوط كرده و حالا با اندك نيرويش مي‌خواهد آرزوهايش را به گور ببرد؛ فيلمي براي آنكه كسي جنايت‌هاي نازي‌ها را از ياد نبرد. خانواده‌ها با ديدن اين فيلم مي‌بينند كه سرانجام ظلم چگونه است. گاهي بايد از فضاي رمانتيك فاصله گرفت و به واقعيت هم فكر كرد. «سقوط» براي چنين لحظه‌هايي است؛ زماني كه خانواده‌اي مي‌خواهد تاريخ را روي پرده ببيند.

هواشناس و خودباوري

«هواشناس» قصه توهم است؛ مردي كه خودش را باور ندارد و نمي‌داند چرا زندگي‌اش اين‌قدر به هم ريخته؛ نه همسرش را درك مي‌كند و نه فرزندش را. او نه محبوب مردم است و نه خودش. هواشناس- ساخته گوروربينسكي-  قصه ‌آدم‌هايي است كه هنوز خودشان را نشناخته‌اند؛ اينكه حتي متوسط زندگي‌كردن، كم‌استعدادبودن و معمولي‌بودن اصلا بد نيست؛ اينكه بايد زندگي را همين شكلي پذيرفت و خوش بود. خانواده‌هايي كه مدام حسرت مي‌خورند، شكست‌ها نابودشان مي‌كند و هر اتفاقي بن‌بست زندگي‌شان مي‌شود، تنها هواشناس را ببينند؛ اثري براي آنكه بفهميد همين نقطه‌اي كه ايستاده‌ايد، اهميت دارد. تنها بايد بپذيريد كه اندازه‌تان چقدر است و خودتان را باور كنيد؛ آن‌وقت هميشه شاد خواهيد بود.  هواشناس پر از زندگي است؛ زندگي آدم‌هاي معمولي‌اي كه در نااميدي دست و پا مي‌زنند. در نهايت هم راه‌حل را نشان مي‌دهد؛ به خودتان اعتماد كنيد. عجيب است، نه؟

شكلات و آشپزي

خب، ما فيلم‌هاي زيادي در ايران داريم كه همه را براي آشپزي يا حداقل چشيدن طعم غذاها مشتاق كند؛ از «اجاره‌نشين‌ها» تا «ماهي‌ها عاشق مي‌شوند» و «كافه ترانزيت»، انواع و اقسام آش‌ها و غذاها سرو مي‌شود. اما مجله People به خوانندگان‌اش توصيه كرده فيلم «شكلات» را ببينند؛ اثري با حضور جاني دپ و ژوليت بينوش. قصه فيلم درباره آشپزي است كه همراه دختربچه‌اش به روستاي كوچكي مي‌آيد و با شيريني‌هاي خوشمزه‌اش همه را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد؛ تا جايي كه شهردار شيريني‌پز روستا دشمن او مي‌شود. فيلم پر است از شيريني‌هاي اشتهاآور؛ البته اگر اضافه‌وزن داريد، اصلا سراغ آن نرويد. اين سفارش ماست!

چه زندگي شگفت‌انگيزي و افسردگي

شب‌هاي كريسمس تلويزيون‌‌هاي اروپايي و آمريكايي بيشترين تقاضا را براي پخش اين فيلم دارند؛ قصه مردي درستكار – با بازي كري گرانت –كه از همه زندگي و آرزوهايش گذشته تا به مردم شهر كوچكش كمك كند، دل مردم دنيا را به درد آورده است. وقتي در اول فيلم، قهرمان داستان بالاي پلي ايستاده و مي‌خواهد به رودخانه بپرد، همه دست به دعا برداشته‌اند تا او به سلامت برگردد.  كشف ارزش زندگي مرد، همان چيزي است كه اين روزها خانواده‌ها به آن نياز دارند؛ اهميت زنده‌بودن و زندگي‌كردن و لذت همديگر را داشتن. فيلم در شب كريسمس رخ مي‌دهد و براي همين هم خانواده‌ها ترجيح مي‌دهند در اين شب يك‌بار ديگر، باهم‌بودن را با فيلمي اثرگذار زنده كنند.
«چه زندگي شگفت‌انگيزي» تمام حس نااميدي، بي‌استفاده‌بودن و كسالت را از بين مي‌برد و افراد را اميدوار مي‌كند. اين فيلم مناسب همين روزهاي پاييزي است كه حس بيهودگي همه‌جا را گرفته.

برادران ماركس و خنديدن

اين توصيه تنها براي خنديدن است. 3 برادر زمين و زمان را به هم مي‌دوزند و با شيطنت و بازيگوشي همه‌چيز را به هم مي‌ريزند. مهم نيست كدام فيلمشان در دسترس شماست؛ «فروشگاه بزرگ»، «يك روز در مسابقه اسب‌دواني» يا «سوپ اردك». هركدام از اينها مي‌تواند شما را از خنده به دل‌درد بيندازد. پس فرصت را از دست ندهيد. گروچو، هاريو و چيكو همان آدم‌هايي هستند كه مي‌توانند افسردگي شما را از بين ببرند و با حركات و ديالوگ‌هايشان رنگ دنيا را شادتر كنند. خنديدن آخرين راه‌حل است؛ درماني براي همه دردها.

برگرفته از همشهری آن لاین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 10:19  توسط یلدا  | 

 

از پس شيشۀ عينک، اُستاد
سرزنش بار به من مي‌نگرد
باز در چهرۀ من مي‌خواند
که چه ها بر دل من مي‌گذرد

مي‌کند مطلب خود را دنبال:
«بچه‌ها! عشق گناه است، گناه
واي اگر بر دل نوخواسته‌اي
لشگر عشق بتازد بيگاه».

مي‌نشينم، همه ساعت خاموش
با دل خويشتنم دنيائي‌ست
ساکتم ـ گرچه به ظاهر ـ اما
در دلم با غم تو غوغائي‌ست

مبصر امروز چو اسمم را خواند
بي‌خبر داد کشيدم: «غایب!»
رفقايم همگي خنديدند
که جنون گشته به طفلک غالب

بچه‌ها هيچ نمي‌دانستند
که من آنجايم و دل جاي دگر
دل آنهاست پي درس و کتاب
دل من در پي سوداي دگر

من به ياد تو و آن روز بهار
که تو را ديدم در جامۀ زرد
تو سخن گفتي، اما نه ز عشق
من سخن گفتم، اما نه ز درد

من به ياد تو و آن خاطره‌ها
ياد آن دوره که بگذشت چو باد
که در اين وقت به من مي‌نگرد
از پس شيشۀ عينک، استاد

با خيالت خوشم از اول زنگ
لحظه‌اي فارغ از اين دنيايم
زنگ خورده‌ست، «منوچهر» بيا
تو «فريدون» برو، من مي‌آيم!

سروده‌اي از «منوچهر نيستاني»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 14:56  توسط یلدا  | 

به یاد خاطرات خوب و بد روزهای دانشگاه ...

" حميد مصدق خرداد 1343"

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 16:35  توسط یلدا  | 

اعصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ...
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كِی باشد نباشیم... در کوچکترین اتفاقات، عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید...
 
گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم

سعی كنیم بیشتر بخندیم

تلاش كنیم كمتر گله كنیم

با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم

گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم

بیشتر دعا كنیم

در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم

هر از گاهی نفس عمیق بكشیم

لذت عطسه كردن را حس كنیم

قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم

زیر دوش آواز بخوانیم

سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم

گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم

با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم

برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم

برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و ... ) برای خودمان جمع‌آوری كنیم

در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم

گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر گاهی از درخت بالا برویم

احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم

گاهی كمی پابرهنه راه برویم!

بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم

وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم

سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم

رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

زیر باران راه برویم.

كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ...

قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 14:41  توسط یلدا  | 

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
برای چشمان شما رحم و شفقت
برای دستان شما بخشش
برای قلب شما عشق
و برای زندگی شما دوستی هاست
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره، خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه و چراغ راهمون میشه
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابراین روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
به راهت ادامه بده
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی، ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
باید به جای این کار
در عشقی که داریم ابراز میکنیم، کامل باشیم
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
دوستی مثل شراب میمونه که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده  

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 9:6  توسط یلدا  | 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی
اگر برای خودت ارزشی قائل نباشی

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

 زماني كه خودباوري، عزت نفس را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده ‏ی عادات و عقایدت شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی، اگر در زندگی هیچ وقت ریسک نکنی... راههای مختلف رو امتحان نکنی و رنگ‏های متفاوت به تن نكنی، یا اگر با دیگران برای آموختن و کسب تجربه صحبت نكنی

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

 اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی، اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت و هیجان، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وا می‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند، دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر دنبال روياهایت نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .

امروز زندگی را آغاز كن!

لازمه ی زندگی، تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده

امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!

تنها با شکیبایی و تلاش مستمر هست که میتونی شادی رو به زندگیت بیاری...

شعرى از پابلو نرودا 

كاش هميشه به ياد داشته باشيم از اين مدت كوتاهي كه زنده ايم لذت ببریم -

اگه نمي تونيم مثل بارون درخت نشين دل بكنيم از اين "ميهمانخانه ميهمان كش روزش تاريك"-  

حتي اگه شده با ريختن كمي گلاب يا دارچين تو چاي،  يك روز مرخصي گرفتن و پرداختن به فيلم و كتابهاي مورد علاقه، يه جمعه كوه نوردي سبك، ظهرها بعد ناهار يه گشتي تو پارك زدن، از ته دل خنديدن با دوستان بي توجه به نگاههاي سرد دور و وريهايي كه ميخوان خنده رو بر لبات بدوزن،..

" فقط امروز زنده ام"

اگر این عبارت را باور کنیم چقدر زندگی مان تغییر خواهد پذیرفت.

هنوز باورمان نیست که یکبار فرصت زیستن داریم.

انگار این زندگی تمرینی است برای تولد دوباره و زیستنی از سرآغاز....

البته چه میتوان کرد، در جایی که روزمرگی در جریان است و همه به سویی میروند،

ناخواسته و ناتوان از چرخشی هر چند کوچک

اگر فرصتی هست، .

برای یاد گرفتن، دوست داشتن، خندیدن، ابراز عشق کردن، گشتن، نوشتن و …

آن را از دست نده

آری فقط امروز زنده ام. می دانم که می دانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 15:17  توسط یلدا  | 

در این دیار سراسر غروب

که برگهای سبز درختان نیز

آلوده به خون خورشید است

من باز هم با چتری آبی

منتظر تو هستم

قطره قطره مرداب تهی دست

پر می شود از بی نیازی

و جشن غوکهای غرق در مستی

مرا از آمدن خیال بارانی تو

ناامید می سازد

چتر آبیم را می بندم

و من نیز هم سفره غوک ها می شوم

پا به پا

غرق در مستی

                                                " شهرام بزرگی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 15:3  توسط یلدا  | 

صندلی کنار پنجره

یکی برای من و یکی برای تخیل تو

جرم است

چند کلمه کنار هم

یکی برای دعا و یکی برای فریاد

جرم است

هوای آزادی و تنفس علاقه

یکی برای دل و یکی برای دشنه

یکی برای ما و یکی برای آنها که نیامده اند

عشق جرم ساده ای نیست

که آدمی به گناه زاده می شود.       

                                            "شهرام بزرگی"

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 9:3  توسط یلدا  |